اسكندر بيگ تركمان
604
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
آورند در اثناى طريق مشخص شد كه او از راه چول آمده گذشته است امراء بازگشته از عقب او ايلغار كردند اما تا رسيدن امراء او خود را بقلعه انداخته بود ركابخانه و بعضى يراق او را بدست آورند و چون حضرت اعلى محاصرهء قلعه ابيورد فرموده بودند مناشير مطاعه باحضار لشكر عراق و فارس و خراسان فرستاده مقرر داشتند كه بوداقخان حاكم مشهد مقدس معلى و ميرزا محمد سلطان بيات حاكم نيشابور تسخير قلعه ابيورد بكومك حسينخان بر سر مرو روند و حسينخان قاجار حاكم استرآباد را امر فرمودند كه بر سر قلعهء نسا رود و حاكم اسفراين و بعضى محال بكومك او متعين شدند و ملازمان ركاب اقدس بتسخير قلعهء ابيورد مشغول گشته روز بروز عساكر اقبال مند باردوى همايون ميرسيدند و سيبهها پيش برده و نقبها زده جوالها ترتيب داده در انجام اسباب قلعه گيرى اهتمام مينمودند تا كار بر محصوران تنگ گرديد و تفرقه و پراكندگى لشكر و ويرانى احوال او را شنيده دست در فتراك استيمان زدند و طلب عفو و امان نموده در روز بيست و چهارم از زمان محاصره قلعه را سپردند و محمد صادق بيك و قاسم بيك خلعت امان پوشيده در سلك ملازمان اشرف منسلك گشتند . ابراهيم بيك برادر حافظك سلطان كه شرف ملازمت دريافته بخدمات قيام داشت برتبه امارت سرافراز گشته الكاى جهان ارغبان خراسان به او مرحمت شد و رايات جلال بعد از تسخير قلعه ابيورد بفيروزى و اقبال متوجه مرو شاهيجان گشته با لشكر ظفر اثر در پاى قلعه نزول اجلال فرمودند و نور - محمد خان از وصول موكب فيروزى نشان و بدست آوردن قلعهء ابيورد خبر يافته در بحر تفكر فرو رفته انگشت تحير بدندان گزيد و بجز اظهار ندامت و عجز و مسكنت چاره نيافته كس بيرون فرستاده اعتماد الدوله حاتم بيك و بسطام آقا تركمان را طلب داشت و ايشان رخصت رفتن يافته در قلعه با او ملاقات كردند و او را از افعال و اعمال ناهنجار كه موجب غبار خاطر مبارك اشرف گشته بود نكوهش بسيار نمودند و از خدمت حضرت اعلى متقبل عفو تقصيرات او شده بدريافت ملازمت اشرف راغب ساختند . مفسدان لشكر او خصوصا مير غياث وزير و قاضى ندر كه ركن الدوله و بدر الملك او بودند از خوف غضب شاهانه بالطبع راضى به بيرون آمدن و قلعهء سپردن نبودند اما صولت و سطوت قاهره شاهى ايشان را از خواب غفلت بيدار ساخته طوعا او كرها رضا به بيرون آمدن او دادند و او در همانروز با كمال خجالت و شرمندگى بيرون آمده در مرافقت اعتماد الدوله و بسطام آقا بشرف ملازمت اشرف مشرف گشته سجدهء خجالت و انفعال بتقديم رسانيد و حضرت اعلى با وجود حركات ناهنجار كه از او واقع شد و كتابات كه بعبد الامين خان والى بلخ نوشته بود در دست داشتند اين مضمون صدق مشحون را كه « در عفو لذتيست كه در انتقام نيست » منظور داشته انواع تفقد و دلجوئى بظهور آورده خاطر او را از باس و سخط پادشاهانه ايمن گردانيدند و در آن شب بطريق معهود با او در كمال شكفتگى صحبت داشته وقت خواب تكليف بازگشتن بقلعه فرمودند . چون اندكى از مستى غفلت به هوش آمده بود بتحريك و تعليم خير خواهان عاقلانه پيش آمده از رفتن قلعه ابا نموده نرفت و صباح آن روز كه روز جمعه بو حضرت اعلى تشريف برده در مسجد جامع مرو خطبهء ائمه اثنى عشر عليهم صلوات اللّه الملك الاكبر بنام نامى همايون خوانده شد و فراز منابر آن ديار كه از حين ارتحال خاقان سليمان شان شاه اسماعيل عليه الرحمه و الغفران الى هذه الاوان كه هشتاد سال بود از ذكر اسامى سامى حضرت ائمهء هدى عليهم التحية و الثناء عارى و عاطل گشته بود بعون عنايت الهى و نيروى اقبال حضرت شاهى بدين مرتبه عليه زينت يافته سر بفلك افراخت الحمد للّه على ذلك اما مرويان